انگاری در آن جمهوری هنوز هم بسیارند کسانی که از پاپ کاتولیک تر اند. حتی وقتی آن دو سه میلیون بخو ببری که دور و اطراف سفره ی "انقلاب" می چرند، مدت هاست می دانند بنیاد فلسفه ی سیاسی و اجتماعی جمهوری در خود دربار واتیکان از همه جا پریشان تر است و شعارهایی که هر روزه از صدا و سیمای جمهوری پر و پخش می شود، مدت هاست از وزن و اعتبار تهی شده. با این همه هنوز کوچک ابدال هایی هستند که چون چیز دیگری نمی دانند، یا نمی بینند، و ظاهرن جز آویزان شدن به طناب جمهوری چاره ی دیگری ندارند، سخت تر و متعصبانه تر از خود حضرات، از اعتباراتی دفاع می کنند که در هیچ دکانی خریدار ندارد.
در هفته ای که از انتشار "اتفاقی" می گذرد، در کمال تعجب و ناباوری ئی میل ها و نامه هایی دریافت کرده ام که خواندن آنها جز دو شاخ روی شقیقه ها و دردی ناشی از تاسف، ثمره ی دیگری نداشته است. با وجودی که می دانم اگر خود خورشید را هم از آسمان به زیر بکشی و به عنوان دلیل و سند پیش روی این عزیزان بگیری، باز هم "دشمن" و آمریکا و اسرائیل را مقصر نارسایی ها می دانند ولی از آنجا که مساله ی رابطه ی پنهانی اسرائیل و جمهوری را حتی خواجه حافظ هم می داند، در مطلب "اتفاقی" اسناد و مدارکی جز آنچه در کتاب "مثلث ایرانی" اثر "سه گواف" اشاره شده، نیاورده ام. بنا هم نداشتم چیزی در جواب این همه فحاشی و نصیحت و ایراد و تهدید و غیره، بنویسم تا دیروز که دوستی مرا متوچه ی مطلبی کرد که در همان سال ها در مجله ای فارسی زبان در خارج از کشور منتشر شده. فکر کردم بد نیست اگر گوش این کاتولیک های از دنیا بی خبر به چیزی غیر از مطالبی که از صدا و سیمای جمهوری منتشر می شود، بدهکار باشد، یا غیر از خواندن گاهگاهی طیبات آقای شریعتمداری در کیهان، حال و حوصله ی خواندن مطلب دیگری هم داشته باشند، انتشار این مقاله ی قدیمی بی فایده نباشد. شاید آنها که در نامه شان مدعی داشتن دکترای علوم سیاسی هستند و هنوز هم به شعارهایی نظیر "مرگ بر اسرائیل" یا "مرگ بر آمریکا"ی رژیم، باور دارند و متعصبانه از این تظاهرات بی پایه دفاع می کنند، کمی از این جملات کلیشه ای و قضاوت های سطحی و حرف های کلی از قبیل؛ "معلوم می شود هیچ چیز از اسلام نمی دانی" یا "برو کمی مطالعه کن" و... یا خطاب هایی از قبیل مزدور آمریکایی و ... دست بردارند. امید که نویسندگان این گونه نامه ها که پر اند از پیشداوری های کلیشه ای و ابتدایی و پیش از آن که چیزی را بخوانند، همین که کمی بوی متفاوت بودن با عقاید بتونی شان بدهد، در دادگاه های یک طرفه شان حکم های غیابی و فتواهای عقیدتی صادر می کنند، به منابعی غیر از برنامه های صدا و سیمای جمهوری و ضد و نقیض گویی های هر روزه ی "کیهان شریعتمدار" هم توجه کنند، تا دست کم حرفی از روی سند و مدرک داشته باشند. چون این کلی گویی های هر روزه و استنتاج های پا در هوا که هر جمعه در خطبه های نماز همه ی شهرها بصورت فتوکپی پراکنده می شوند، دیگر به راستی نخ نما شده و ...
باری، مقاله ی زیر تحت عنوان The Iran-Israel Connection در شماره ی زمستان 1989 مجله ی Arab Studies Quarterly چاپ شده که شخصی به نام "ج – ایثار" آن را به فارسی برگردانده و آقای دکتر منصور فرهنگ با فشردن برخی مطالب در متن ترجمه و بسط و افزایش چند نکته ی دیگر، مقاله را به مجله ی "علم و جامعه" سپرده اند که در شماره ی بهمن 1369 این مجله چاپ شده است. من این مطلب را خلاصه کرده ام و برخی نقل قول ها را از کتاب ها و مقالاتی که پس از این تاریخ منتشر شده، اضافه کرده ام. نام برخی از منابع مقاله را نیز در پایان مطلب نوشته ام، اگرچه می دانم اذهان بتونی هرچیز جز باورهای خودشان را "شایعات دشمن" می دانند که در همه جا علیه دستاوردهای شگرف و استثنایی جمهوری قیام کرده اند!
مناسبات پنهانی جمهوری اسلامی و اسرائیل از آن نوع مسائلی ست که در محافل ایرانی مورد طعنه ی مکرر قرار می گیرد ولی آن طور که باید تجریه و تحلیل نمی شود. عده ای از هم وطنان با الهام از "دایی جان ناپلئون"، خمینی و شرکاء را عوامل اسرائیل و آمریکا قلمداد می کنند و نیازی به تفحض در جزئیات و منطق بازیگران صحنه نمی بینند. برخی دیگر به تفاوت بین ادعا و عمل در برخورد رژیم ایران با اسرائیل تکیه می کنند و تناقضات غیر قابل انکار را دلیلی بر ماهیت فریبکار ولایت فقیه محسوب می دارند. این فضاوت جوهری از حقیقت در درون خود دارد ولی جای نقد اصولی را نمی گیرد. در همین راستا، ناظران جهانی غالبن تبانی ایران و اسرائل و آمریکا در ماجرای ایران گیت را با کلماتی چون نامعقول، عجیب، غیر طبیعی، احمقانه و مشکوک توصیف می کنند. استفاده از این نوع کلمات ممکن است آتش احساسات کسانی را که از فروش اسلحه به ایران ناخشنودند، فرونشاند، اما به این پرسش که چگونه شرکت کنندگان در این نیرنگ سه جانبه آن را به عنوان ابزاری برای اعمال سیاست خود تلقی کرده اند، پاسخ نمی دهد. شواهد و مدارک چنین می نماید که در این بازی سه جانبه، اسرائیل برنده ی نهایی بوده است. البته شگفتی ناظرین در مورد کمک اسرائیل به رژیمی که آن را "شیطان کوچک" می خواند و رضایت خمینی به خرید اسلحه از اسرائیل یهودی برای جنگ علیه عراق مسلمان قابل درک است ولی توجیه این تناقض با ارجاع به مثل تکراری "دشمن دشمن، دوست است" تصویری ساده گرایانه ای از اوضاع ترسیم می کند.
سابقه ی تاریخی
دولت اسرائیل از بدو تاسیس خود در سال 1948 برقراری روابط رسمی با ایران را یکی از هدف های استراتژیک سیاست خارجی خود می شمرد، زیرا که ایران علاوه بر اهمیت ذاتی اش به عنوان یک کشور غیر عربی و مسلمان در منطقه، چون از طریق خاک خود وسیله ی مهاجرت یهودیان عراقی و شوروی به اسرائیل را فراهم می آورد، برای اسرائیل ارزش ویژه ای داشت. ایران در سال 1948 به دلایل مختلف از جمله مخالفت روحانیون با تشکیل یک کشور صهیونیستی در منطقه، به عضویت اسرائیل در سازمان ملل رای مخالف داد و با کشورهای عربی اعلام همبستگی نمود و دو بار (جولای 48 و مارس 49) به تقاضای اسرائیل برای شناسایی دیپلماتیک پاسخ منفی داد. در این دوره یکی از ماموران اطلاعاتی آمریکا در تهران که از اسم رمز "آدام" استفاده می کرد و با "عده ای از اعضای موساد(سازمان اطلاعاتی اسرائیل) و کارکنان وزارت خارجه ی آن کشور آشنایی و روباط نزدیک داشت، در برقراری تماس های سیاسی با مقامات بلندپایه ی ایران نقش مهمی بازی کرد.* به دنبال مذاکرات و چانه زدن های فراوان بین ماموران اسرائیلی و شریک تجارتی پشت پرده، "دولت اسرائیل 400 هزار دلار رشوه داد تا ایران آن دولت را به رسمیت بشناسد".* با معیارهای زمان این رشوه گزاف بود ولی چون بجز ساعد مراغه ای، نخست وزیر و شریک تاجر او "آدام"، بیش از نیمی از اعضای کابینه نیز برای موافقت با درخواست اسرئیل، حق می خواستند لذا دولت اسرائیل محبور به پرداخت مبلغ فوق الذکر گردید. دولت ایران در 6 مارس 1950 دولت اسرائیل را به صورت دوفاکتو به رسمیت شناخت و به نماینده ی خود در سازمان ملل دستور داد که این تصمیم را به اطلاع همتای اسرائیلی خود برساند. لیکن در اثر اعتراض شدید کشورهای عربی و مطبوعات و مجلس، شناسایی دوفاکتو به مبالده ی رسمی نمایندگان سیاسی نینجامید. ملیون غیرمذهبی به صورت یک گروه سیاسی، خصومتی نسبت با اسرائیل نداشتند ولی در عین حال نمی خواستند به ائتلاف خود با روحانیون به محبوبیت خود لطمه بزنند. به علاوه ملیون ایران نسبت به موقعیت هم مسلکان خود در جهان عرب حساسیت داشتند. وقتی که دکتر مصدق در اردی بهشت 1330 به نخست وزیری رسید، جمعی از روحانیون از وی خواستند که شناسایی دوفاکتو اسرائیل را ملغی سازد. گرچه مصدق به طور دربست به این فشار تسلیم نشد ولی من باب احترام به نظر آنان، دستور داد کنسولگری ایران در اورشلیم تعطیل گردد * اما اندکی بعد از کودتای 1953، محمدرضا شاه رابطه ی مودت و استواری با اسرائیل برقرار کرد که تا انقلاب 57 ادامه یافت. از آنجا که شاه می دانست که نزدیکی او با اسرائیل در کشورهای عرب تاثیرات ناگواری دارد، لذا می کوشید که روباط با اسرائیل، رسمی و علنی نباشد. وی حتی نمی خواست به وجود روابط بازرگانی با اسرائیل اعتراف نماید. موقعی که از وی راجع به فروش نفت ایران به اسرائیل سوال می شد او هرگونه ارتباط مستقیم با اسرائیل را تکذیب می کرد و شرکت های نفتی خارجی را مسوول فروش نفت به اسرائیل می دانست.
علیرغم این گونه تکذیب ها در اواخر دهه ی 1950 یعنی هنگامی که شاه برای تشکیل ساواک از اسرائیل کمک خواست، در روابط ایران و اسرائیل تغییر فاحشی بوجود آمد. دولت اسرائیل از این ابتکار استقبال کرد و به این ترتیب همکاری نزدیک موساد و سیا با ساواک آغاز گردد. چندی بعد، در اواخر دهه ی 1960، هنگامی که قیمت نفت رو به افزایش بود و شاه شروع به خرید ملیلیاردها دلار اسلحه کرد، ایران به صورت یک بازار مهم صدور اسلحه ی اسرائیلی در آمد بطوری که میزان صادرات سلاح های اسرائیلی به ایران در دهه ی 1970، به نیم میلیارد دلار در سال رسید * این جنبه روابطه ایران و اسرائیل در دوران سلطنت شاه خصومت نیروهای مخالف شاه با دولت اسرائیل را برانگیخت و به آن دامن زد تا بدانجا که در تظاهرات سال های 1978 و 1979 شعارهای ضد اسرائیلی در تظاهرات خیابانی امری عادی شده بود.
پس اط سقوط سلطنت پهلوی، نخستین اقدام دولت انقلابی در زمینه ی سیاست خارجی قطع پیوندهای ایران با اسرائیل بود. این تصمیم بعدن در روز ورود یاسر عرفات به تهران اعلام گردید. آیت الله خمینی استقبال گرمی از رئیس سازمان آزادی بخش فلسطین به عمل آورد و ملاقات آن دو با چنان احساساتی همراه بود که در ملاء عام، تبسم فراموش نشدنی بر لب های خمینی نقش بست. خمینی موضع همیشگی خود حاکی از گناه شمردن همکاری با اسرائیل و ضرورت اتحاد مسلمین برای نابودی رژیم صهیونیستی را تکرار کرد.
جنگ ایران و عراق.
همکاری غیر رسمی ایران با اسرائیل، تحت رهبری خمینی اندکی بعد از بروز جنگ بین ایران و عراق شروع شد. اسرائیل از بدو امر این جنگ را تحول مثبتی برای امنیت خود تلقی می کرد. زیرا جنگ می توانست نیروهای نظامی دو طرف را به خود مشغول کند و نظرها را از کشمکش اسرائیل و فلسطینی ها منحرف سازد. در عین حال دو دشمن ظاهری و قوی اسرائیل در منطقه، به این ترتیب در تضعیف یکدیگر می کوشیدند و اسرائیل از این طریق به امنیت بیشتری دست می یافت. به همین جهت سوداگران اسلحه که با اسرائیل مرتبط بودند و در بازار سیاه اسلحه فعالیت داشتند برای طولانی تر کردن جنگ، به تامین پاره ای از سلاح ها که مورد نیاز شدید ایران بود دست زدند. چنین حرکتی از جانب اسرائیل می بایست نظر خمینی و صدام حسین را به پی آمدهای پیچیده ی درگیری نظامی شان جلب کند. اما به گواه تاریخ منطق از تخستین قربانیان جنگ است، به ویژه وقتی که عنان اختیار در دست فرمانروایان خودکامه باشد.
در آغاز خرید اسلحه از اسرائیل، رهبران جمهوری در یک تنگنای سیاسی قرار داشتند. از یک سو خود را مخالفان سرسخت اسرائیل می خواندند و از سوی دیگر با توجه به عدم تمایل نیروهای عراق برای خروج از خاک ایران، نمی توانستند از به دست آوردن اسلحه ی مورد نیاز برای جنگ با متجاوزان صرف نظر کنند. خمینی تنها کسی بود که می توانست این بغرنج را حل کند زیرا هیچ عنصر دیگری در رژیم توانایی و شهامت چنین کاری را نداشت. در نتیجه خمینی حکم داد که چنانچه فروشندگان، اسرائیلی نباشند، خرید سلاح های اسرائیلی توسط جمهوری اسلامی بلامانع است. به همین دلیل تا کنون دلالان و دست اندرکاران خرید اسلحه از اسرائیل، توانسته اند این امر را حاشا و تکذیب کنند و آن را یک "دروغ صهیونیستی" بنامند.
باید بخاطر داشت که در آن زمان ایالات متحده فروش اسلحه به جمهوری اسلامی را تحریم کرده بود و ایران نیاز مبرمی به سلاح ها و قطعات یدکی ساخت آمریکا داشت، چرا که نیروهای نظامی ایران در دوران پیش از انقلاب تقریبن به طور کامل با سلاح های آمریکایی مجهز شده و با قنون نظامی آمرکایی تعلیم یافته بودند. در چنین وضعی وقتی ماموران خرید ایران در بازار سیاه به دنبال سلاح ها و قطعات آمریکایی می گشتند، متوجه شدند که تنها اسرائیل است که سلاح های مورد نیاز ایران را در اخیتار دارد و حاضر است که تحریم فروش اسلحه توسط آمریکا به ایران را نادیده بگیرد. این موقعیت منحصر به فرد به اسرائیل امکان داد که قیمت ها را چندین برابر افزایش دهد. در مورد هزینه ی واقعی سلاح هایی که اسرائیل به ایران فروخته اطلاعاتی در دسترس نیست ولی تخمین زده شده که تا اعلام آتش بس، مجموعن چیزی متجاوز از چهار میلیارد دلار نصیب اسرائیل شده است. بنابراین غیر از امتیازات سیاسی و استراتژیک، فروش سلاح های اسرائیلی به ایران انقلابی بیش از فروش اسلحه به شاه، برای اسرائیل منفعت داشت.
درگیری ایالات متحده
در چنین موقعیتی می توان ابتکار اسرائیل در کشاندن پای دولت آمریکا به جریان فروش اسلحه به ایران را بررسی کرد. ریگان و دستیاران او با این تصور که اسرائیلی ها تماس های نتیجه بخشی با پاره ای از طرفداران غرب در درون رژیم ایران دارند، به این طرح کشانده شدند. این افسانه را ماموران اسرائیلی، "دیوی کیمچه"، "یاکوب نیمرودی"، "امیرام نیر" و "آدولف شمیر" به ریگان و مشاور امنیت ملی او القاء کردند * این ایده از کارشناسان مسائل ایران پنهان نگاه داشته شد. اگر از فروش اسلحه به ایران غیر از آزادی گروگان های آمریکایی در لبنان هدف دیگری در میان نبود، اساسن لزومی نداشت که مک فارلین و آلیور نورث به تهران بروند. تنها امید به نفوذ در جریان حوادث ایران می توانست چنان ماموریت خطرناکی را توجیه کند. در محافل واشنگتن به ویژه در میان میلیتاریست های دست راستی، این نظریه شایع است که اسرائیل از رموز درونی کار دولت های خاورمیانه اطلاعات دقیق تری دارد. به نظر می آید که پرزیدنت ریگان بیش از روسای جمهوری پیشین آمریکا به این پندار معتقد بود. تصمیمات وی مبنی بر اعزام تفنگداران آمریکایی به لبنان و فروش اسلحه به ایران نمونه های بارز تاثیر پذیری سیاست او در مسایل خاورمیانه، از اسرائیل بود. رابرت مک فارلین در یکی از جلسات کمیسیون روابط خارجی سنای آمریکا اظهار داشت که ایالات متحده اطلاعات سیاسی دست اول از اوضاع ایران نداشت و در اتخاذ تصمیمی به فروش اسلحه به ایران در "درجه ی اول" به تجزیه و تحلیل اسرائیلی ها از ساست ایران متکی بود.* علت دیگر جاذبه ی متقابل بین کاخ سفید ریگان و اسرائیل در این بود که اسرائیل تهدید کشورهای عرب از ناحیه ی ایران را به سود امنیت خود می دید و آمریکا از مواضع تهاجمی و عملیات خرابکارانه ی ایران در لبنان صدمه می دید. در نتیجه در حالی که اسرائیل در سال 1984 سرگرم صدور اسلحه به ایران بود، وزارت امور خارجه ی آمریکا جمهوری اسلامی را رسمن حامی تروریسم بین المللی خواند و برنامه ی جلوگیری از ارسال اسلحه به ایران را به موقع اجرا گذاشت. در سال های 84 و 86 "دولت آمریکا متجاز از 400 فقره تلگراف به نمایندگی های سیاسی خود در کشورهای خارج مخابره کرد و با تاکید از آنها خواست که برنامه ی منع ارسال اسلحه به ایران را مراعات کنند.* در یکی از این اطلاعیه ها آمده است که "ایالات متحده ی آمریکا اجازه نمی دهد سلاح ها و مهمات ساخت آن کشور به هیچ یک از دو کشور متخاصم فرستاده شود و جهان آزاد را تحریص کرده که به ایران اسلحه ندهند، زیرا ایران، برعکس عراق با انجام مذاکرات برای پایان دادن به جنگ با سرسختی مخالفت ورزیده است".* با این همه دو ماه بعد پرزیدنت ریگان اقدام اسرائیل در فروش مستقیم اسلحه به ایران را تجویز نمود.*
جهت یادآوری باید این نکته را در اینجا یادآوری کنم که در همان اوایل جنگ، این جمهوری اسلامی بود که به وسیله ای به دولت جیمی کارتر پیغام داد که حاضر است گروگان های سفارت آمریکا در تهران را در قبال فروش سلاح های مورد نیاز جمهوری آزاد کند. رییس وقت شورای امنیت آمریکا بعدن اظهار داشت که در آن زمان به جیمی کارتر توصیه کرده که به این پیام، پاسخی مثبت بدهد اما کارتر زیر بار نرفت. در عوض جمهوری خواهان که پی به مساله برده بودند، با ایادی جمهوری تماس گرفتند و ملاقات هایی در فرانسه و اسپانیا داشتند که ذکر چگونگی آن در اینجا باعث طولانی تر شدن مطلب می شود. همین قدر کافی ست بدانیم که این تماس ها به نتایجی رسید و دلایل واضحش که همان زمان در مطبوعات خارجی منعکس شد، آزادی گروگان ها درست در آستانه ی ریاست جمهوری ریگان است. بنابراین کمی ساده انگاری ست که گفته شود دونالد ریگان با ذهنی خالی وارد معامله ی اسلحه ی اسرائیل با جمهوری اسلامی شد.
محللی که طرف های نامتجانس این مثلث(آمریکا، اسرائیل، جمهوری اسلامی) را به هم نزدیک کرد، "منوچهر قربانی فر" بود. همکاری متمادی قربانی فر با اسرائیلی ها به قبل از انقلاب 1357 باز می گردد که وی مدیر عامل یک شرکت کشتی رانی ایرانی وابسته به اسرائیلی ها، و مظنون به داشتن رابطه با موساد و ساواک بود. قربانی فر بعد از ترک ایران در 1979 در پاریس به بازرگانی مشغول شد و بین مقامات ایرانی مامور خرید اسلحه و فروشندگان بین المللی تماس هایی برقرار نمود. ایرانی ها در مورد قربانی فر توهمی نداشتند و او را به عنوان یک مامور اسراییلی که امر معاملات اسلحه را تسهیل می کرد، می شناختند. انگیزه ی ایران در قبول پیشنهاد قربانی فر مبنی بر انجام مذاکرات مستقیم با آمریکا، نیاز مبرم به خرید اسلحه بود. حملات نیروی هوایی عراق در سال 1985 به ترمینال های نفتی و مراکز پر جمعیت ایران شدیدن صادرات نفتی ایران را مختل می ساخت و اختلالاتی در شهرها پدید می آورد. کار رژیم تهران برای تقویت مواضع دفاعی خود در برابر بمب افکن های عراقی به استیصال کشیده بود. بعلاوه تمایل آمریکا به فروش اسلحه در ازاء آزادی گروگان های آمریکایی در لبنان، خمینی و شرکاء را ارضاء می کرد زیرا از نظر آنان چنین اقدامی دال بر تسلیم "شیطان بزرگ" به اراده ی جمهوری اسلامی بود. ایرانی ها این ایده را به کاخ سفید القاء کرده بودند که بعد از دریافت اسلحه نفوذ خود را برای رهایی گروگان ها بکار خواهند برد ولی بدون ایجاد تسهیلاتی برای آزادی زندانیان شیعه در کویت و اسرائیل، که درخواست های اصلی آدم ربایان بود، اطمینان چندانی به توفیق ایران در این راه نبود. شیعیان لبنان اعم از طرفداران شدت عمل یا مسالمت، برنامه ها و انتظارات خاص خود را دارند. برخی از شیعیان لبنان از آن جهت به همراهی با رژیم خمینی جذب شدند که با ظواهر مذهبی و مردمی آن احساس همبستگی می کردند. به مجرد این که ایران در صدد برآمد که از شیعیان لبنان بصورت ابزار سیاست خود استفاده کند، مقبولیت رژیم ایران در بین آنان فروکش کرد و عناصری که حاضر به ادامه ی فرمان برداری از ایران شدند، مزدور تهران به حساب می آمدند.
تمامی جریات این تماس ها و معاملات در ایران، تحت نظارت شخص آیت الله خمینی قرار داشت. بر خلاف ادعای اسرائیل مبنی بر آن که آمریکا با جناحی میانه در درون رژیم همکاری داشت، جای هیچ گونه تردیدی نیست که کاخ سفید بطور غیر مستقیم با شخص خمینی در تماس بود. این نکته در لحظه ای روشن شد که به دنبال بر ملا شدن تماس های تهران و واشنگتن، خمینی در توجیه نقش ایران در قضیه پیشقدم گردید. هنگامی که هشت تن(سه تن؟) از نمایندگان مجلس نامه ای به وزیر خارجه(ولایتی) نوشتند و از او خواستند برای پاسخگویی به پاره ای سوالات در مجلس حاضر شود، خمینی نمایندگان مزبور را به خاطر نوشتن نامه توبیخ و آشکارا هرگونه انتقادی از آلودگی ایران در ماجرا را منع کرد. نمایندگان مزبور که خوار و خفیف شده بودند، بیدرنگ در خواست خود را پس گرفتند.* (همان گونه که در "اتفاقی" اشاره کرده ام، مهدی هاشمی برادر داماد منتظری که اولین افشاء کننده ی این ماجرا در ایران بود، دستگیر و اعدام شد. اگرچه او پیش از آن هم مرتکب قتل شده بود، اما هم چنان در دستگاه جمهوری صاحب شغل و دستگاه بود.)
آلیور نورث اظهار داشته که؛ "هر موقع با ایرانی ها ملاقات می کردم، دروغ می گفتم"* اما تا آنجا که به موضوع اصلی فروش اسلحه مربوطه می شود او سلاح ها را به ایران تحویل داد و شنوندگان وی به بقیه ی حرف های او کاری نداشتند. ایرانیانی که مستقیم با نورث سر و کار داشتند به او لقب "سرهنگ بی مخ" داده بودند. تا آنجا که نورث توانایی فروش موشک های مورد نیاز ایران را داشت، ایرانی ها حاضر بودند دروغ پردازی های او را تحمل کنند و متقابلن دروغ به او تحویل بدهند. الیور نورث معتقد بود که منوچهر قربانی فر "آدم حقه باز و نامرد و دو رویی بود ... ماموران سیا که من با آنها سر و کار داشم، شدیدن به قربانی فر مظنون بودند و اعتقاد داشتند که وی برای سازمان امنیت اسرائیل کار می کند". از سوی دیگر قربانی فر، نورث را متهم کرده که با "داستان سازی موهوم و بی اساس در باره ی مذاکراتش با رییس جمهور، او را اغفال کرده است".*
پرزیدنت ریگان معتقد است که موافقت وی با ارسال اسلحه به ایران برای گشودن یک "دریچه ی استراتژیک" به ایران بوده است. این عبارت تعبیر فریبنده ای ست. ریگان گفت این کوششی "برای یافتن راهی جهت بازگرداندن ایران به آغوش خانوده ی ملل دموکراتیک بود".* این به شوخی می ماند که ایران قبل از انقلاب "عضو خانواده ی ملل دموکراتیک" بوده است. اگر دولت آمریکا می خواست با ایران در مورد یک موضوع مورد علاقه ی طرفین وارد گفتگو شود، چنین رابطه ای از طریق دلالان اسلحه تحت ریاست الیور نورث کمکی به این نیت نمی کرد. استفاده از اسرائیل به عنوان واسطه برای انجام مذاکرات مشروع با ایران آن چنان دور از واقع بینی ست که حتی کاخ سفید ریگان هم نمی توانست آن را جدی تلقی کند. ظن قوی این است که ماموران اسراییلی تواسنتند ریگان را متقاعد کنند که چنین معامله ای به آزادی گروگان های غربی در لبنان خواهد انجامید و امکان برقراری تماس آمریکا با یک گروه ضد خمینی در درون رژیم ایران را فراهم خواهد کرد. طبق گزارش کمیسیون "تاور"، دیویر کیمچه، مدیر کل وزارت خارجه ی اسراییل، در 3 ژوئیه ی 1985 به مک فارلین، مشاور امنیتی وقت ریگان، اظهار داشت که بعضی از مقامات ایرانی به اسراییل گوشزد کرده اند که "علاقه مندند با آمریکا وارد مذاکره شوند". تماس باید توسط یک واسطه (که بعدن معلوم شد قربانی فر بوده) صورت گیرد که ادعا می شد با مقامات ایرانی روابط خوبی دارد".* سپس کیمچه شرح داده بود که ایرانی های برای ابراز حسن نیت خود حاضرند با استفاده از نفوذی که در حزب الله لبنان دارند به آزادی گروگان های آمریکایی کمک کنند. سرانجام پیشنهادهای کیمچه در دستور مورخ 6 ژانویه ی 1986 ریاست جمهوری منعکس گردید. در این دستور پس از اشاره به طرح اسراییل، آمده است؛ "برای نیل به هدف استراتژیک ایجاد یک دولت میانه روتر در ایران، اسراییلی ها حاضرند بطور یک جانبه به فروش وسایل نظامی به دستجات طرفدار غرب در ایران دست زنند".* اما در فرمان مورخ 17 ژانویه 1986 ریاست جمهوری برای فروش مستقیم اسلحه به ایران تصریح شده است که دولت آمریکا می خواست "با دادن اسلحه، مهمات و وسایل به عوامل میانه رو در داخل و خارج دولت(ایران) با آنها تماس برقرار کند و با تامین اسلحه ی مورد نیاز آنان برای دفاع از کشور و جلوگیری از مداخله ی شوروی، به اعتبار آنها در تشکیل یک دولت طرفدار آمریکا بیافزاید".* جان پوینت دکستر در دفاع از این نظر واهی، مدعی گردید که "وقتی که رابطه ی مبادله برقرار گردید، نسبت به آنها که وسایل مورد نیاز را تامین می کردند، نوعی وابستگی ایجاد می شد و این وابستگی موجب می شد که آمریکا بتواند بر رویدادهای کوتاه مدت در ایران اثر بگذارد. این امر فواید بسیاری برای مصالح ملی آمریکا در بر داشت".*
تصور این که آیت الله خمینی می خواست با توسل به اسرائیل، راه انجام مذاکره با آمریکا را بیابد، به افسانه شبیه است. غیر قابل تصورتر از آن، این ادعاست که گروهی در درون رژیم ایران می توانسته بدون رضایت خمینی از آمریکا اسلحه بخرد. توهم گشودن "دریچه ی استراتژیک" به ایران کاخ سفید را بر آن داشت که از اسرائیل پیروی کند و در این میان قول آزادی گروگان ها در لبنان بر شیرینی داستان می افزود. با این حال نباید فراموش کرد که اساس همکاری ایران و اسرائیل، سودجویی و فرصت طلبی ست چرا که هر کدام، دیگری را به مثابه ابزار سیاست خود در منطقه می انگارد. جنگ ایران و عراق با ایجاد تنش در میان کشورهای عربی، نگرانی های امنیتی اسرائیل را تعدیل می کرد زیرا اعراب هر چه بیشتر به اختلاف و نزاع بین خود سرگرم باشند، کمتر می توانند به اسرائیل در مورد پایان دادن به اشغال سرزمین های عربی فشار آورند. از سوی دیگر آیت الله خمینی معتقد بود که از آزمندی و کوته بینی دشمنان خود برای آرمان اسلام، بهره برداری می کند. خمینی می دانست که اسرائیلی ها می کوشند برای نیل به مقاصد خود از وی اسفتاده کنند، اما با توجه به اعتقاد وی به حقانیت مطلق خود، او به پیروزی مسلم نیروهای حق بر باطل ایمان داشت. منظور غایی او تسلط بر عراق و منطقه ی اسلامی خاورمیانه بود و تنها به پیروزی در این جنگ می اندیشید. برای او استفاده از وسایل نامشروع برای رسیدن به هدف، هیچ گونه مشکل اخلاقی ایجاد نمی کرد زیرا هدف های وی ملهم از خدای اختصاصی او بود. همکاری شاه و اسرائیل قبل از انقلاب، جنبه ی ضد کمونیسم داشت. حال آن که تبانی خمینی با اسرائیل، جنبه ی ضد عرب و مخالفت با آمریکا داشت. سیاست خمینی در قبال کشورهای عربی خلیج فارس خشم آلود و توسعه طلبانه بود. او می خواست به مشروعیت رژیم های حاکم لطمه بزند. بنابراین ایران در تبلیغات خود در منطقه می کوشید که اتحاد کشورهای عرب با آمریکا را به عنوان تخلف از ارزش ای اسلامی و حاکمیت ملی قلمداد کند. خمینی تصور می کرد که گسترش احساسات ضد آمریکایی در عربستان سعودی، کویت، عمان و امارات می تواند خواب های جهانشمولی او را تعبیر کند. تبلیغات جمهوری اسلامی در پوششی از سمبولیسم مذهبی اتحاد اسلام عرضه می شد ولی محتوای ویژه ی آن بیشتر به ناسیونالیسم توسعه طلبانه شباهت داشت. خمینی جز برداشت خود از اسلام، به هرگونه تعبیر دیگری از آن به دیده ی تحقیر می نگریست. او نسبت به هر نوع چنبش سیاسی، حتی نهضت های جوامع شیعی در سایر کشورهای منطقه که نمی توانست تحت تاثیر و کنترل خود در آورد، عمیقن بدبین بود. ویژگی های سیاست خارجی خمینی کاملن باب میل اسراییلی ها بود زیرا چنین سیاستی جز تشدید نفاق و تنش که جهان عرب از آن رنج می برد، نتیجه ی دیگری نداشت. ایران و اسرائیل به دلایل کاملن متفاوت می خواستند آمریکا را در نظر اعراب بی اعتبار نمایند. همان گونه که در گزارش کمیسیون تاور تشریح گردیده اسرائیل با فروش اسلحه به ایران علاوه بر ترویج صنعت اسلحه سازی خود و تضعیف موضع عراق در جنگ، "بدون تردید می خواست آمریکا را بخاطر منافع خود در ماجرا درگیر و بدان وسیله بین جهان عرب و آمریکا شکاف ایجاد کند و در نتیجه اسرائیل به عنوان تنها یاور واقعی استراتژیکی آمریکا در منطقه باقی بماند".* "جورج شولتز" وزیر خارجه ی آمریکا این نکته را تایید کرد که "شاید انگیزه ی اصلی اسرائیل در این مورد تله گذاری بوده است. اسرائیلی ها می خواستند با اقامه ی دلایلی مانند دستیابی به اطلاعات، رهایی گروگان ها، هدف های بزرگ استراتژیکی و غیره، پای ما را به قضیه بکشانند ... مسلمن اسرائیل برقراری ارتباط به ایران، از جمله ارسال اسلحه به آن کشور را به نفع مصالح ملی خود می شمارد. هرگونه همکاری آمریکا در این امر، حتی اگر هدف ها و سیاست های آن وجه المصالحه قرار گیرند، به سود اسرائیل تمام می شود."* از سوی دیگر جمهوری اسلامی به جهان عرب بطور اعم و به کشورهای عربی خلیج فارس بطور اخص گوشزد می کرد که آمریکا قدرت فاسدی ست و آنها که به آمریکا اتکا کنند به سرنوشت شاه گرفتار خواهند شد. به عقیده ی آیت الله خمینی بی اعتمادی عربستان سعودی و کویت به موضع آمریکا در جنگ ایران و عراق می توانست این دو کشور را در برابر تبلیغات ایران آسیب پذیرتر کند. همانطور که "کارن ایلیوت هاوس" سردبیر بخش خارجی روزنامه ی "وال استریت جورنال" در سفر خود به پایتخت کشورهای عربی در اوایل سال 1987 گفته، مردانی چون ملک حسین و حسنی مبارک نسبت به اقدام آمریکا در "فروش اسلحه به ایران همانند همسری در مورد شوهر خیانتکار خود صحبت می کنند. آنها بخاطر اعتمادی که به صداقت آمریکا در مبارزه با مکتب خمینی کرده اند، آماج استهزاء قرار گرفته و ناگهان متوجه شده اند که آمریکا با دشمن آنها رابطه و سر و سری داشته است".* در واقع فروش اسلحه توسط آمریکا به ایران بر سوء ظن اعراب نسبت به آمریکا، که آلت دست اسرائیل است، صحه گذاشت. خانم هاوس با طنز تلخی نوشت که "مردم کویت راجع به واشنگتن بزرگ و کوچک صحبت می کنند و البته مرادشان از واشنگتن بزرگ، اورشلیم است"*
ملاحظات مربوط به خط مشی آمریکا
دولت ریگان مدت ها قبل از پیشنهاد دیوید کیمچه به مک فارلین، شورای امنیت ملی ایالات متحده و سیا در جستجوی یافتن راه حل هایی برای متزلزل کردن دولت ایران بودند. در سال 1981 طی یک فرمان سری تحت عنوان "تصمیمات" به سیا اجازه داد که از ایرانیان فراری طرفدار غرب و مخالف رژیم خمینی پشتیبانی کند. پرداخت تقریبن شش میلیون دلار به گروه های مختلف سلطنت طلب مقیم اروپا، تامین هزینه های یک ایستگاه رادیویی ضد خمینی در مصر و تهیه ی یک فرستنده ی تله ویزیونی کوچک برای پخش مخفیانه ی نطق یازده دقیقه ای رضا پهلومی در 5 سپتامبر 1986 به ایران، زاییده ی این فرمان بود. جبهه ی آزادی ایران تحت سرپرستی علی امینی که مرکز آن در پاریس بود، ماهی 100 هزار دلار دریافت می کرد. پس از بروز فساد و رشوه در جبهه ی آزادی، الیور نورث نظارت برآن جبهه را به دست گرفت. بیهودگی این گونه فعالیت ها از درک هواداران جنگ سرد در کاخ سفید ریگان دور بود. کمیسیون تاور فاش کرد که در سال 1984 جفری کمپ مدیر ارشد امور خاورمیانه و آسیای جنوب شرقی در شورای امنیت ملی آمریکا به رابرت مک فارلین گزارش داد که "ایرانیان فراری که وی مرتب با آنان در تماس بود، اظهار امیدواری می کردند که بتوانند با کمک خارجیان یک دولت طرفدار غرب در ایران بر سر کار آورند".* اسرائیل برای این که بتواند موافقت دولت ریگان را برای فروش اسلحه به ایران جلب کند، طی پنج سال اول جنگ تصویرهای مشابهی از وضعیت داخلی ایران ترسیم می کرد. ریگان این مطلب را تکذیب می کند اما یک مقام اسرائیلی می گوید که چنین تکذیبی می تواند معقول جلوه کند؛ "تصور می کنم اشارات مخلوطی وجود داشت. شاید ما به اشارات مثبت توجه بیشتری می کردیم. من نمی توانم در این زمینه سندی ارائه دهم. علامت، سبز نبود، اما قرمز هم نبود، بلکه علامت زرد بود"* ابتدا اریل شارون وزیر دفاع اسرائیل برای جلب موافقت آمریکا درباره ی پیشنهاد معامله ی اسراییل با ایران، پادرمیانی کرد. وی فروش اسلحه به ایران را به عنوان وسیله ای برای "نزدیکی به افسران میانه رو ارتش ایران"* لازم می شمرد. اوایل سال 1981 یعنی مدت ها پیش از آن که حتی یک نفر گروگان آمریکایی در لبنان وجود داشته باشد، شارون در واشنگتن این استدلال را پیش کشید که فروش اسلحه به ایران این امکان را برای اسرائیل و ایالات متحده فراهم خواهد آورد که "با ژنرال های ارتش ایران گرم بگیرند. زیرا اینها هستند که سرانجام ملاهای دیوانه را سرنگون خواهند کرد"* در ابتدای جنگ، برخورد آمریکا نسبت به آن تفاوت چندانی با نظر اسرائیل نداشت. طی چهار سال اول جنگ، ایالات متحده عراق را به عنوان یک دولت تروریست و متحد شوروی می شمرد. بطوری که یکی از مقامات وزارت خارجه ی آمریکا در سال 1982 اظهار داشت که "تا آنجا که کشتار و خونریزی ناشی از جنگ ایران و عراق به متحدین ما در منطقه لطمه ای وارد نکند یا تعادل قوا را بر هم نزند، ما کمترین اعتنایی به آن نمی کنیم"* تنها بعد از برقراری روابط بین آمریکا و عراق در سال 1984 بود و در معرض تهدید قرار گرفتن متحدان آمریکا، که واشنگتن از موضع اسراییل در مورد بحران خلیج فارس فاصله گرفت. برنامه ی وزارت خارجه ی آمریکا در مورد جلوگیری از ارسال اسلحه به ایران نتیجه ی این تغییر سیاست بود. اسراییلی ها از این تحول ناخرسند بودند. تردیدی نیست که قول گشودن "دریچه ی استراتژیک" به ایران بود که پرزیدنت ریگان را متقاعد ساخت که با فروش اسلحه به رژیم خمینی موافقت کند. این تصمیم پنهانی کاخ سفید هنگامی اتخاذ شد که کوشش های علنی وزارت خارجه ی آمریکا برای جلوگیری از ارسال اسلحه به ایران با شدت ادامه داشت.
بدون تردید زد و بند ریگان و ایران و اسرائیل دیر یا زود بر ملا می شد زیرا با گذشت زمان یکی از بازیگران نفع خود را در آن می دید که قضیه را افشا کند. با این حال هیچ مدرکی در دست نیست که ریگان و مشاوران وی راجع به پیامدهای جهانی فروش اسلحه به ایران تامل و مداقه کرده باشند. از نفوذ اسراییل در کاخ سفید که بگذریم، قراین و شواهد حکایت از آن دارد که دولت ریگان در مورد تحولات ایران دچار سردرگمی شدیدی بود و می کوشید بهر نحوی بر تحولات داخلی ایران اثر بگذارد. برای آمریکایی ها پذیرش این واقعیت دشوار بود که ایران از گردونه ی دوستان آمریکا خارج شده و واشنگتن توانایی خود را در کنترل وقایع ایران از دست داده است. آنچه به آمریکا کمک کرد تا انقلاب ایران را منحرف و بی اعبتار کند و جنگ را با خواری و اشغال ایران پایان بخشد، جهل و خودکامگی خمینی بود، نه تدبیر و نیرنگ در سیاست آمریکا و اسرائیل. سردرگمی های حاصله از گروکان گیری و جنگ ایران و عراق، کاخ سفید را در برابر دسیسه های اسرائیل آسیب پذیر نمود. کمیسیون تاور که از طرف ریگان مامور رسیدگی به ماجرای ایران گیت گردید تا حدوی روشن می کند که اسرائیل تا چه حد بر سیاست آمریکا در قبال جنگ ایران و عراق نفوذ داشته است. این گزارش در مقایسه با گزارش کمیسیون منتخب کنگره ی آمریکا که مسولیت مشابهی داشت، پر محتواتر و صریح تر است. تقریبن تمامی اعضای کمیسیون ایران- کنترا در کنگره، از حامیان اسرائیل هستند و در مبارزات انتخاباتی خود از طرفداران اسرائیل کمک های مالی قابل توجهی دریافت می کنند. در نتیجه با وجود دسترسی وسیع به مدارک، تنها به ذکر این نکته اکتفا کردند که در ماجرای فروش اسلحه به ایران، هدف اسرائیل این بود که "شرایط مناسب تری برای برقراری مجدد روابط بازرگانی و دیپلماتیک با رژیم بعد از خمینی فراهم آورد".* جان تاور سناتور سابق در پاسخ به سوالات خبرنگاران درباره ی گزارش کمیسیون ایران- کنترا گفت که دلیل اصلی اکراه این کمیسیون در بررسی نقش اسرائیل را باید در "نفوذ کمیته ی روابط عمومی آمریکا و اسرائیل" بر اعضای کنگره جستجو کرد. او گفت که اسرائیلی ها آن چنان به فروش سلاح های آمریکایی به ایران اشتیاق داشتند که هر وقت در موضع کاخ سفید برای ادامه ی معاملات تزلزلی ایجاد می شد، فورن برای رفع اشکال وارد عمل می شدند. با این حال او معتقد است که تاثیر اسرائیل بر سیاست خارجی آمریکا در قبال خاورمیانه آنقدر زیاد است که اگر کسی "متوقع باشد که کنگره نقش اسرائیل را در ماجرای ایران گیت مورد سوال قرار دهد، انتظارش سخت به درازا خواهد کشید".*
نتیجه
اخیرن (سال 1989) دو تن از خبرنگاران روزنامه ی انگلیسی Independent در خاورمیانه در کتابی تحت عنوان "جنگ خلیج" نوشته اند که مبداء پرواز فانتوم های اسرائیلی که در سال 1981 تاسیسات اتمی عراق را بمباران کردند، ایران بوده است.* این دو خبرنگار هم چنین نوشته اند که طی هشت سال جنگ ایران و عراق، در حدود صد نفر کارشناس اسرائیلی برای آموزش نظامیان جمهوری اسلامی در ایران زندگی می کردند.* برای این دو ادعا سند و مدرکی ارائه نشده ولی در چارچوب تحلیل و استدلالات ارائه شده در کتاب نامبرده، این مساله محتمل بنظر می رسد. از شواهد چنین بر می آید که پیوند پنهانی ایران و اسرائیل حتی بعد از استقرار آتش بس نیز ادامه یافته است. در اواسط دسامبر گذشته شبکه ی تله ویزیونی "ان بی سی" در آمریکا یک فقره فروش نفت ایران به اسرائیل را افشا کرد و به دنبال آن مقامات رسمی آمریکا و اسرائیل، این خبر را تایید کردند. اما جمهوری اسلامی اصل معامله را کتمان کرد و بار دیگر اعلام نمود که هرگز با اسرائیل روابط تجاری نداشته است.* بر این نکته باید تاکید کرد که فاجعه ی پیوند ایران با اسرائیل نه مربوط به ریاکاری رهبران جمهوری اسلامی ست و نه لزومن متاثر از عدم مشروعیت این پیوند. امری که در دغل بازی متقابل ایران و اسرائیل ایجاد حیرت می کند مغبون شدن همه جانبه ی ایران است چرا که اسرائیل طی هشت سال زد و بند به آنچه می خواست دست یافت، یعنی با طولانی کردن جنگ هم به امنیت مورد نظرش کمک کرد و هم با فروش اسلحه به ایران (با قیمتی به مراتب گران تر از نرخ بازار) سود هنگفتی برد. در عین حال هم مردم کشورهای مسلمان همسایه را که شیفته ی خمینی و انقلاب او بودند، نسبت به ایران بدبین و دلزده کرد و هم دولت های عرب منطقه را دلسرد و از آمریکا دور کرد و در عین حال اسرائیل را به عنوان تنها پشتیبان و نماینده ی غرب در منطقه تثبیت نمود. حال آن که طرف دیگر این مثلت یعنی آمریکا دچار بحران داخلی و از دست دادن اعتماد خارجی شد، و طرف سوم، یعنی جمهوری اسلامی به عنوان تنها بازنده ی این رابطه ی مثلث، به علت طولانی شدن جنگ، بیش از یک میلیون کشته و زخمی داد، پانصد میلیار دلار خسارت دید، دو و نیم ملییون نفر از شهرندان جنوب کشور بی خانمان شدند و سرانجام وقتی خاک ایران در تسخیر قوای عراق بود، مجبور به نوشیدن زهر آتش بس شد. از سوی دیگر بخش قابل ملاحظه ای از اعتبار خود را میان مردم مسلمان منطقه بخاطر همکاری با اسرائیل علیه عراق مسلمان، بکلی از دست داد. تحمیل تمامی این صدمات بر جامعه ی ایران نه به این خاطر بود که ملاهای حاکم وابسته یا سرسپرده بودند، بلکه علت آن بود که قافله سالار پیرشان مبتلا به مالیخولیای قدرت و صدور انقلاب بود، آن هم در زمانه ای که حتی ابرقدرت ها در کار تحمیل و توسعه طلبی به بن بست رسیده اند. این جنون خانمانسوز خمینی بود که باعث شد در تابستان 1982 که قوای عراق از خاک ایران بیرون رانده شدند، پیشنهاد دریافت پنجاه میلیارد دلار غرامت از اعراب را در ازاء قبول آتش بس رد کند. البته حاکمیت حهل می تواند جنگ و دغل بازی را "رحمت الهی" قلمداد کند و در نهایت استقلال عمل، ملعبه ی دست سوداگران مرگ بشود.
*
منابع:
Uri Bailer, ”The Iranian connection in Israel’s Foreign policy”, 1941-1951, Middle East Journal, Spring 1985, 39(2), 301
R.K. Ramazani, ”Iran and the Arab-Israeli conflict”, Middle East Journal, 1978, pp. 413-28
Bishara A. Bahbah, ”Israel’s Private Arms Networks”, ”Merip Middle East Report”, Jan.-Feb. 1987, pp.9-11, Joe Stork ”Arms Industies of the Middle East”
Tower Commision Report, New York Times Book, 1987, pp 22-30
New York Times, 17 Jan. 1987
Report of The congressional Committes Lemental, Minority and Additional views(100th congress, 1st. session H. Report No. 100-433 S. rept. No. 100-216)
Testimony before the Congressional Commitees.
Tower Commission Report, p. 24
Washington Post, 11 Jan. 1987
Wall Street Journal, 21 Jan. 1987
Washington Post, 19 Nov. 1986
Washington Post 16. Aug. 1987
Times, 25 July 1983, p. 28”Arms for The Ayatollah”
Christian Science Monitor, 26 Aug. 1987
John Bullock and H. Morris, The Gulf War: Its Origens, History and Consequences, London.
و البته برخی روزنامه های ایران نظیر "ایران تایمز" دسامبر 1989 صفحه ی اول و نطق ها و مصاحبه های افراد درگیر نظیر "مک فارلین"، سرهنگ "الیور نورث"، ریگان، پاسخگویی ولایتی در مجلس شورای اسلامی، و ..
- لازم به تذکر است که در طی بازپرسی ها و محاکمات، مسولین اصلی ماجرای "ایران – کنترا" یا آن گونه که مشهور شد؛ "ایران گیت" آقایان "مک فارلین"، "پوینت دکستر" و "الیور نورث" هر کدام به زندان هایی از 3 تا 5 سال و پرداخت مبلغی جمعن حدود دو میلیارد دلار محکوم شدند.
|