دیکته!
[۱۳۸۸/۰۹/۱۶ ۱۰:۱۲:۵۳]
ناگفته چه مانده که بر آنچه عصر روز 22 خرداد گفته ام، اضافه کنم؟ تنها این که آنجا پیش بینی کرده ام که سر و ته قضایا در پایان تیرماه بهم می آید، مردم به خانه هایشان بر می گردند و رژیم باز هم با حقه بازی و شارلاتانی کار خود را از پیش می برد و همین علقه مضغه را به عنوان رییس جمهور به مردم می تپاند. اما این تنها اشتباه محاسبه ی من از بحران انتخابات، هفتاد درصدش مربوط به مردم می شود که گمان نمی بردم تا اینجا بایستند. اگرچه این ایستادگی و سرخوردگی طولانی مدتی که در پی آن می آید، بیشتر باعث می شود دل آدم به درد بیاید. برای مردمی که واقعن خسته اند، واقعن شایسته ی این رفتارها و این برخوردها نیستند، و نبوده اند و... و حدود سی درصد اشتباه محاسبه ی آن روز من بر می گردد به باصطلاح رهبران! نه در مورد آقایان خاتمی و موسوی، بلکه بیشتر در مورد کروبی آدمی که خیلی کارها کرد که از او انتظارش نمی رفت. یا هزینه ای که باصطلاح "اصلاح طلبان" پرداختند. و ...
باری، نتیجه در بلند مدت اما به همان جا رسید، یا دارد می رسد. وقتی ضربه ی کاری همان روزها که اختلاف بین سوسمارها اوج گرفته بود، شکاف در میان افراد بسیج یا سپاه، به راستی عمیق شده بود و خیلی ها از درون علیه نظام و تصمیمات ضد مردمی اش ایستادگی کردند و به فرمان ها تن ندادند و ... اما رهبرانی که از ترس تهمت ها و انگ های رژیم، واهمه داشتند که "ضد نظام" و "ضد اسلام" و غیره نامیده شوند، آنقدر فِس فِس و مِن مِن کردند و با ملاحظه قدم برداشتند که فرصت ها یکی بعد از دیگری از دست مردم و جنبش بیرون رفت و در کف بی کفایت رژیم قرار گرفت تا دوباره از زمین برخیزد، گیرم با بی آبرویی بیشتر. اما آبرو باختگان را چه هراس از باختنی بیشتر از این؟ آنها با وقاحت و تبلیغات، پیوسته صورت خود را سرخ نگه داشتند و به مردم باوراندند که زمین خوردنی نیستند، حتی وقتی مثل این بار، خسته و شکسته و خون آلوده از زمین بر می خیزند!
فردا، 16 آذر ماه، قرار است تظاهرات باشد و حس من می گوید،(و سخت امیدوارم که اشتباه کرده باشد) که با ترفندهای اطلاعاتی رژیم، یا حقه بازی های "رژیم اطلاعاتی"، کار مخالفت با کودتای ننگین دروغگویان، روز به روز محدودتر و بی بو و خاصیت تر می شود. حالا سرکردگان مزدور سپاه، مخابرات و چند جای دیگر را هم با پول ملت خریده اند و دستور دولت خائن به ملت این است که اینترنت و تلفن و همه را برای یکی دو روز تعطیل کنند. با توپ و تشرها و دروغ و دلنگ ها، شرکت کنندگان در تظاهرات فردا آنقدر خواهد بود که مزدوران رژیم بتوانند همه را یکباره قلع و قمع کنند و زبان مخالف خوانان را هم بار دیگر ببرند. در آستانه ی 16 آذر، آقایان کروبی و موسوی هم دیگر بیانیه ای صادر نکرده اند(1). رهبری تظاهرات فردا تمامن بر دوش دانشجویان است.
در این چند ماهه جنگ روانی مزدوران اطلاعاتی رژیم، چون موریانه به جان اعتماد به نفس و باور مردم افتادند و از درون و بیرون جویدند. در غیاب شهامت رهبران جنبش که از همان روزهای اول از خواست های مردم عقب ماندند، و از مشاهده ی مطالبات آزادی خواهانه ی مردم در کف خیابان ها و درون شعارها به وحشت افتادند، رژیم کار خود را کرد. آنچه این مدت از دهان های گشاد رهبران نظام به دفعات تکرار شد تا در ذهن مردم رسوب کند، یکی هم این بود که "دولت کودتا پذیرفته شود و ماندنی باشد". کاری که با سفرهای آقای رییس جمهور، صحبت های یکایک وزراء، روسای فرمایشی سه قوه، فرمایشات مقام رهبری و اذنابشان در شورای نگهبان و هر نهاد مسخره ی دیگر نظام، و بالاخره نظامیان مزدور رژیم، و... کم کم به نتیجه ی نهایی خود نزدیک می شود.
یکی از این ترفندها "ایجاد سوال و مشغول کردن ذهن مردم به پاسخ سوال" است که به شکلی در دل خود پرسش نهفته است! سوالی یک طرفه مطرح می شود و چون هیچ کس نه اجازه دارد، و نه فرصت می یابد تا "سوال" را زیر سوال ببرد، پاسخ را هم خود نظام ارائه می کند. از آنجا ببعد، اذهان مردم گرم پاسخ می شود، و زیر بمباران رسانه ها، بی منطقی سوال را بکل از یاد می برد. رژیم روی پاسخ ارائه شده معلق می زند، آن را تعمیم می دهد و با حقه بازی تلاش می کند سوال را بکلی از ذهن مردم خارج کند تا پاسخ را در جامعه جا بیاندازد. "چرا همه با این نظام مخالف اند"؟ برای آن که این نظام بر حق است و سرسختانه از حقوق مردم ایران دفاع می کند. اما زورگویان بین المللی نمی خواهند ملت ما به حقوق خود برسد و الی آخر. تکرار پاسخ ها و تاکید بر یکایک آنها، فرصت یک لحظه تامل را بکلی از مردم می گیرد تا به فکر نیافتند و نپرسند؛ به راستی چرا باید همه، از جمله خود مردم ایران مخالف این رژیم باشند؟ بمباران پاسخ های انحرافی بر سر و کول مردم سبب می شود کسی فرصت نکند از خود بپرسد مگر من "ملت ایران" نیستم؟ چطور دروغگویان و حقه بازان دارند از منافع من دفاع می کنند؟ در حالی که منافع من در داخل و در روابط بین المللی هر روز بیشتر و بیشتر به خطر می افتد و از دست می رود؟ زیر بمباران تبلیغاتی سوسمارها و جار و جنجال های یک طرفه شان، کسی فرصت نمی کند از خود بپرسد اگر این حقه بازان از مناقع من دفاع می کنند، چرا سی سال است روزگار من روز به روز سخت تر و سیاه تر شده است؟ پاسخ آماده این است که "دشمن نمی گذارد"! "دشمن نمی خواهد ما به حق و حقوق خود برسیم"! و باز، کسی فرصت نمی کند تا بپرسد؛ دشمن کیست؟ مگر ما چه می کنیم که همه دشمن ما هستند؟ پاسخ از پیش آماده است؛ ما استقلال داریم، روی پای خود ایستاده ایم، داریم جهان را فتح می کنیم، همه جا برنده ایم، و ... این دایره ی سوال های نپرسیده و پاسخ های از پیش آماده شده ی کلیشه ای، هم چنان دور خود می چرخد، و سال هاست که به همین صورت می چرخد. بستن همه ی در و پنجره های مخالف، بمباران یکطرفه ی مردم، و حتی بازی "مخالف خوانی" از سوی مهره های خود رژیم. روی همه ی صحنه ها یک مزدور، نقش مخالف خوان را بازی می کند و پرسش های مردم را بصورتی که به پاسخ های از پیش ساخته ختم شود، مثل دیالوگ های نمایش از حفظ می خواند. نقش مخالف خوان مزدور بر روی صحنه هم، فرصت سوال را از مردم می دزدد. در روزنامه و رادیو و تله ویزیون یک مزدور در مقام مخالف خوان و یکی بله بله گو روبروی هم می نشینند و خود می برند و خود می دوزند. کسی هم فرصت نمی کند بپرسد چرا یک دانشجو یا یک خانم معمولی که به هیچ جا وابسته نیست، اجازه ندارد مسایلش را بگوید؟ چرا مخالف خوان هم باید از مزدوران رژیم باشد؟ دانشجونمایی را وا می دارند پیش روی دوربین ها از نظام و رهبرش انتقاد کند. ایشان هم "انتقاد" را تایید می کنند اما فرمایشات بعدی شان صد مرتبه تایید سانسور بیشتر است. نمایش مسخره ی آزادی! 
یکی دیگر از ترفندهای تکراری رژیم، به رخ کشیدن قدرت سپاه و بسیج و نظام است که به انواع حیله ها و ترفندها و به اشکال مختلف، هر روز از طریق رسانه ها تبلیغ و تکرار و بزرگ نمایی می شود. طوری که همه خیال می کنند این نیرو یکپارچه پشت نظام ایستاده. هیچ کس نمی فهمد چه مخالفت ها درون سپاه و بسیج، به بی رحمانه ترین شکل ممکن سرکوب شده، با دستگیری و اخراج و اعدام و تهدید و هر ترفند دیگر، صدای آنها که سر از اطاعت بی چون و چرا پیچیده اند، در نطقه خفه شده است. نگذاشته اند یک کلام از آنچه گذشته، به گوش مردم برسد. نمونه اش کشته شدن پزشک جوانی که تا دیروز اجازه داشته در مخوف ترین سیاهچال رژیم، بازداشتگاه کهریزک خدمت کند، و همین که به واقعیت که خلاف نظر رژیم یا "نظام" است، اشاره ای کرده، در سن زیر سی سالگی خودکشی اش می کنند. وحشتناک نیست؟ یک جوان که عمر خود و خانواده اش صرف تحصیل پزشکی شده و حالا باید در گوشه و کنار آن سرزمین در خدمت مردمی باشد که فرسنگ ها تا اولین پزشک و درمانگاه فاصله دارند، یک نیروی کارآمد را ساده تر از مرغی سر می برند، و فرمانده ی سپاه و دادستان و مزدورانی که بویی از انسانیت که سهل است، از حیوانیت هم نبرده اند، به راحتی می ایستند و می گویند ایشان با قرص، خود را مسموم کرده است. تا مدتی هم به دروغ و نیرنگ و تزویر، و به بهانه های تحقیق و بررسی، مساله را کش می دهند تا در جایی از ذهن مردم بیرون برود. این یک نمونه ی بر ملا شده است. صدها نمونه است که هرگز در جایی مطرح نمی شود، و نشده است. یاران دیرین خود را که تا دیروز، پرهیزگار و با خدا و با مردم و دلسوز و چه و چه می نامیدند، با کوچک ترین مخالفت، یک شبه به کهنه ی حیض تبدیل می کنند و چنان علیه آنها در بوق و کرنا می دمند که مردم فرصت نمی کنند به آنچه دیروز و پریروز در مورد این شخص گفته شده، فکر کنند. زیر فشار بلندگوهای تبلیغاتی رژیم، گوش ذهن مردم از تعریف ها و گفته های دیروزی تخلیه می شود و کمتر کسی فرصت می کند بپرسد این آقای موسوی، یا کروبی، یا خاتمی یا تمام آنها که در زندان اند و به خرابکاری و خودفروشی و مزدوری محکوم شده اند، چطور تا دیروز که مخالفتی نداشتند، از هر گناهی پاک و مبرا بودند؟ بی شرمانه می گویند؛ فریب خورده اند! کسی هم فرصت نمی کند بپرسد؛ چگونه است که همه ی "دیگران" یک شبه فریب می خورند، و شما که اتفاقن از همه بی شرف تر و بی ناموس ترید، سی سال است فریب نخورده اید؟ فرصتی نیست تا کسی فکر کند وقتی سه نفر، سی نفر، سیصد نفر، سه هزار نفر، سه میلیون نفر و ... فریاد می زنند خائن، مزدور، خودفروخته، دیکتاتور، و انگشتشان را به طرف شما دراز کرده اند، اشکال از آنها نیست، چون یک نفر می تواند فریب خورده باشد، اما این همه مردم رنگارنگ، از وزیر و وکیل و آخوند دیروزی تا دانشجو و جوان امروزی، چطور ممکن است فریب خورده باشند و سوسماری به نام شریعتمداری، یا قورباغه ای به اسم جنتی، و ... محکم سر حرف و ایمان خود مانده باشند؟
سطر بعدی مرامنامه ی جنگ روانی دستگاه اطلاعاتی رژیم این است که در این وانفسای بیکاری و اوضاع وحشتناک اقتصادی، به انواع تبلیغات، دروغ یا راست، همه جا نشان دهند که "هرکس نظام را بپذیرد، به نان و نوایی می رسد". حالا می تواند از دستمزد روزی 200 تا 400 هزار تومان به افراد بسیج، و پاداش های کلان برای دستگیری و غیره و غیره تا حقوق میلیونی ماهیانه باشد. مهم این است که جوانان بدانند ورود به بسیج می تواند زندگی آنها را تامین کند و گرفتاری های اقتصادی شان برطرف شود. مگر یک جوان چند بار جوان می شود تا بنشیند و یکایک آرزوهایش را تسبیح بیاندازد؟ بشمارد و حسرت بخورد؟ ببیند همبازی چند سال پیشش، همسایه یا آشنا و فامیلش به قیمت یک ریش و رفتن به نماز جمعه ی هر هفته و ... همه چیز دارد؟ هرکاری می تواند انجام دهد. همه ی راه ها برایش باز است و همه ی امکانات در اختیار اوست. می تواند بدون کنکور و به سادگی وارد دانشگاه شود، و بدون هیچ دردسر درس خواندن یا حتی شعور مطلب را داشتن، در کم ترین وقت، درجه ی دکترا بگیرد، وکیل بشود، وزیر بشود، در همان دانشگاه، استاد رشته ای بشود که هیچ چیز از آن نمی داند، عضو شورای فرهنگی و علمی دانشگاه بشود و برای دیگرانی که هزار برابر او می فهمند، تصمیم بگیرد، قانون بسازد و... تمام آنچه من می خواهم، او دارد، در حالی که نیمی از شایستگی های مرا ندارد. چقدر می شود این جملات را به حسرت تکرار کرد؟ آن وقت، قدم های اولیه با این توجیه شروع می شود که بسیجی بودن که لزومن کتک زدن و شکنجه و تجاوز و کشتن مردم نیست. بزرگ ترین جانیان تاریخ بشر از همین "توجیه" شروع کرده اند. داستان زندگی افسران اس اس نازی را بخوانید. داستان زندگی اعضاء جوانان حزب کمونیست زمان استالین (کومسومول) را بخوانید. همه ابتدا به خود گفته اند؛ می شود بی آلودگی های معمول، بی خیانت و خونریزی و کثافت کاری و ... از همه ی مواهب اقتصادی و رفاهی بهره مند شد! چرا بنشینم و زانوی غم در بغل بگیرم وقتی امکانات در چند قدمی من قرار دارد؟ آن هم به این قیمت ارزان و ساده؟ برای چه آینده و زندگی ام را به خطر بباندازم؟ و چنین هزینه ی بزرگی را متقبل بشوم در حالی که عده ای گوششان بدهکار نیست و از شرایط به نفع خود استفاده می کنند و جیبشان را پر می کنند. این چه قهرمانی ابلهانه ای ست که با آن آینده ام را به باد می سپارم؟ تبلیغ و رواج بی غیرتی در مورد شرافت شغلی و انسانی، همه ی رسانه های رسمی رژیم را پر کرده است. تشویق جوان های بیکار به بی غیرتی و بی چشم و رویی و بی شرافتی، با دروغ، تزویر، حقه بازی و انشاء پشت انشاء نوشتن و ردیف کردن کلمات دهان پر کن و توخالی از زبان سردمداران رژیم در مورد بسیجی و طلبه و مزدوران دیگر رژیم. در بین این همه بیکار که دارند زندگی تلف می کنند، چند نفر پیدا می کنید که از نظر استعداد و شعور و آگاهی، سیصد "ده نمکی" را در جیبشان می گذارند؟ کدامشان یک صدم امکانات امثال ده نمکی را دارند؟
زن جوانی را به خاطر جانبداری از حقوق بشر، از کار برکنار می کنند تا به راحتی به دیگران بگویند ملاک سوسمارها "شایستگی" نیست. وقتی قرار است نفت، مفت بفروش برود و گردن یک مشت بیکاره ی آخوند و مزدور کلفت شود، هر بی سر و پایی می تواند جای یک "شایسته" را بگیرد. غرض "خدمت به مردم" نیست، هدف "مزدور پروردن" است. تا همه ی جوانانی که دستشان به کاری بند است، نان و ماست خودشان را بخورند و به خونخواری "بزرگان" اعتراض نکنند. توجیهش هم این است که؛ من از سیاست خسته ام! یعنی من سلامتم را بر می دارم و مال و حق و همه چیز دیگرم را به سوسمارها می بخشم. زنده یاد غلامحسین ساعدی یک نمایش نامه ی تک پرده دارد به نام "دیکته"! دیکته در زمان شاه نوشته شده و همراه با تک پرده ی دیگر ساعدی به نام "زاویه"، به روی صحنه ی تالار تیاتر سنگلج هم به نمایش گذاشته شده است. دیکته داستان دو شاگرد است، اولی آنچه می گویند را، به عینه می نویسد، و دومی معنا و مفهوم واقعی آنچه دیکته می شود را می نویسد. اولی اطاعت می کند و دومی بر ملا می سازد. اولی سر به فرمان است، و دومی یاغی ست، اولی خود فروش است، و دومی آزاده! اولی همه چیز دارد، حتی احترام جامعه را، و دومی هیچ ندارد، حتی حق انسانی زیستن را، تحقیر می شود، شکنجه می بیند، از ساده ترین مواهب زندگی محروم است، تحت همه ی فشارهای غیر انسانی قرار دارد تا بشکند، خود را فراموش کند. تن سپردن و تسلیم شدن، همیشه ساده ترین و کوتاه ترین راه است. این قانون قدرت است. نوکر که باشی، همیشه بیمه ای، چرا که زور و قدرت ارباب مدافع توست.   
تمامی دستگیر شدگان جریانات اخیر، به چیزی کمتر از محروم ماندن از فعالیت در چهارسال آینده محکوم نخواهند شد. به عبارت دیگر چون گروه های مخالف گفته اند که این دولت را به رسمیت نمی شناسند و در تمام مدت با آن مخالفت خواهند کرد، محکومیتی که برای دستگیر شدگان در نظر گرفته شده، بستن دست ها و دهان هایشان در طول چهار سال آینده است. رژیم در این تصور است که در چهار سال آینده به نتایجی که می خواهد، می رسد و تا آن موقع دولت دیگری خواهد آمد و اصلن تا آن موقع خیلی راه هست. اوضاع آرام خواهد شد، مردم به زودی فراموش می کنند و به خانه ها باز می گردند و ما باز، به شیوه ی هر روزه ی این سی سال، با تقلبی دیگر، با دروغی تازه و با حقه بازی های معمول آخوندی سر مردم را شیره می مالیم. پس فعلن از شر کسانی که ممکن است چیزی بنویسند یا حرفی بزنند، برای چهارسال آینده راحت باشیم، چون "از این ستون تا آن ستون فرج است" و "سیب تا به هوا برود و بازگردد، هزار چرخ می خورد" و خیلی از این لاطائلات که قرن هاست در این فرهنگ کوفتی گفته و تکرار می شود و از بد حادثه، واقعیت هم پیدا می کند! در عین حال با آلودن نام موسوی و کروبی و خاتمی و حزب مشارکت و مجاهدین انقلاب اسلامی و حزب سازندگی و غیره و غیره، پیوسته این فکر را در بین مردم تقویت می کنند که این همه هزینه بدهیم برای کی؟ به راستی چه کسی تضمین می دهد وقتی آقایانی نظیر کروبی و موسوی هم سر کار آمدند، چیزی شبیه احمدی نژاد نباشند؟ مگر آقای خاتمی در طول هشت سال چه گلی به سر مردم زد؟ به این وسیله پادوها و مزدوران اطلاعاتی رژیم، بی معارض و بی مخالف، ساده تر می شود. چون با تخریب تمامی چهره های مخالف، هیچ آلترناتیوی نمی ماند، و نمانده است تا مردم به آن دلخوش باشند. وقتی عسگر اولادی آدمی موسوی و کروبی را متهم به دریافت دلار از آمریکا می کند، حرف هایش در تمامی رسانه ها منعکس می شود. گیرم دفاع موسوی یا پاسخ مغشوش کروبی هم به همان وسعت پخش شود، که نمی شود. آن تهمت ها اما دیگر ذهن مردم را آلوده کرده است. همان گونه که دستگاه اطلاعاتی می داند هر حرف و شعاری علیه خامنه ای، می تواند حرمت این نام و موقعیت را بشکند و به کثافت بکشاند و مردم همه جا "گستاخ" شوند و شروع کنند به لگد کردن تصویر "آقا". مزدوران رژیم می گویند، و می نویسند و تهدید می کنند که ملاحظه می کنید؟ اگر به این مردم رو بدهید، فردا خود شما را هم میان خیابان دراز می کنند. "اگر نظام زیر سوال برود، همه با هم خواهیم رفت". با همین تهدید و ارعاب، سی سال است دهان همه ی مخالفین را بسته اند.
از طرف دیگر اما، مزدوران رژیم خود به همین ترفند متوسل می شوند و شخصیت ها را پایمال می کنند، تخریب می کنند! وقتی مزدور بی سر و پایی نظیر شریعتمداری اجازه دارد هر تهمت بی بنیادی را بدون سند و مدرک علیه هر کس بکار برد، دارد مخالفین را در هر کسوت و مقامی که هستند، به کهنه ی حیض تبدیل می کند. این یعنی اجازه دادن بی حد و مرز به همه ی مزدوران که در فحش و ناسزا به مخالفین تا هر کجا که می خواهند، پیش بروند. بی حرمتی هایی که چون کسی نمی تواند تعقیب جزایی کند، عمومی می شود. وقتی مردم می گویند مرگ بر دیکتاتور، 90 درصد آنها خوب می دانند که دارند علیه خامنه ای شعار می دهند. اما روزنامه ها و دستگاه امنیتی و اطلاعاتی پیوسته تلاش دارند این شعار را متوجه یک دست آموز مقلدی مثل احمدی نژاد کنند. یعنی "رهبر" را از بی حرمتی دور نگه داشتن و هم چنان مقدس داشتن.
ترفند اطلاعاتی دیگر همین که این عقیده را به مردم بباورانند که جنبش اخیر و رهبران صوری اش، تحت تاثیر و تحریک عوامل خارجی اند. یعنی باور این کلیشه به مردمی که خودجوش به خیابان ریخته اند، که شما "ناخواسته" بازی خورده ی خارجی ها شده اید. پیش آوردن این سوال که "چرا رسانه های خارجی تظاهرات شما را نشان می دهند و پخش می کنند و تکثیر می کنند و تفسیر می نویسند و ..." و ندادن فرصت فکر به مردم که به این حداقل بیاندیشند که "مگر قرار نیست اخبار پخش شود؟" چرا وقتی پخش خبرها از رسانه های داخلی ممنوع است، پخش آنها از هر رسانه ی دیگر، به مفهوم "تحریک" تلقی می شود؟ این چه استدلال کج و معوج و بیمارگونه ای ست؟ تازه رسانه های خارجی به بهانه ی این که مردم ایران دچار عواقب پخش خبرها نشوند، از صد مطلب، دو تایش را پخش می کنند. اما بمباران پاسخ های از پیش ساخته شده و تکراری و مسخره، فرصت ساده ی این اولین پرسش ها را هم از مردم می گیرد. تهمت پشت تهمت و تکرار پاسخ های کلیشه ای بطوری که در خارج از کشور هم معمول شده که آدم ها از گفتن خیلی از حرف هایشان ابا دارند، مبادا از سوی "خارجی ها"(بخوان دشمن) مورد سوء استفاده قرار گیرد. کسی هم فرصت فکر کردن ندارد که از خود بپرسد؛ سوء استفاده علیه کی؟ علیه نظام پاک و بی خطا و مردمی جمهوری اسلامی؟ گیرم کسی هم خواست از چیزی علیه رژیم سوسمارها "استفاده" کند. چرا نامش "سوء استفاده" است. مگر وقتی کسی وسط روز، جلو چشم همه به شما سیلی می زند، باید بایستید و تماشا کنید مبادا کسی شما را هم مثل او "بی ادب" و "لات" و بی پرنسیب بداند؟ چرا مردم باید از گفتن حقایق و اعتراض به نامردمی ها لب فرو بندند، چون خارجی ها از حرفشان سوء استفاده می کنند؟ گیرم سوء استفاده ای هم بشود، چرا گناه متوجه ی مردم است، و نه سوء استفاده کننده؟ این چه استدلال مسخره ی "ناهنجار"ی ست که در همه ی اذهان به "هنجار" تبدیل شده و از شدت تکرار وقیحانه، زشتی اش بکلی از یادها پاک شده است؟ چطور "ارزش"ها به "ضد ارزش"ها تبدیل شده اند و کم کم در باور مردم جا افتاده اند؟ زنی هر روز از مردش کتک می خورد، توهین می شنود، تحقیر می شود و نباید زبان به شکوه بگشاید چون آبرویش در خطر است!؟ از درد روحی و جسمی در عذاب است، پیوسته زیر شکنجه است اما از ترس آبرو پیش در و همسایه و در جامعه، ساکت می ماند. این چگونه آبرویی ست که به مرگ تدریجی یک انسان باید حفظ شود؟ چرا مردم به تنگ آمده از وحشی گری ها و ستم های آشکار و نهان، باید لب فرو بندند و از "سوء استفاده ی دشمن" بترسند؟ چرا کسی به واقعیت "هنجار" فکر نمی کند که اتفاقن وقتی صدای اعتراض مردم بلند شد، این "دشمن" از معامله ی پنهان و آشکار، از زیر و بالا و پهلو با آخوندها و رژیم جمهوری اسلامی دست بر می دارد و هراسناک از جنبش مردم، دست از پشتیبانی رژیم خونخوار می کشد؟ چطور کسی فکر نمی کند که نتایج چند "مرگ بر روسیه" در خیابان ها، امروز در رفتار پااندازی بین المللی به نام "پوتین" تاثیر کرده و دست از پشتیبانی بی چون و چرای رژیم برداشته است؟    
خانمی که ناسلامتی بیست و چند سال است مقیم فرنگ است، مصاحبه ی احمدی نژاد با "لاری کینگ" را در سی ان ان دیده و می گوید؛ خوب بعید نیست. واقعن چطور دوربینی این همه وقت پشت "ندا آقا سلطان" می رفته و بعد، از کشته شدنش فیلم گرفته؟ این واقعن نقشه نبوده است؟ یعنی با این همه افتضاح که خود رژیم به بخشی از آن اعتراف کرده و البته گناهش را به گردن کشته شدگان انداخته که چرا آمده اند وسط خیابان تا گلوله های معصوم ما به قلبشان بخورد؟ باز هم به استدلال مذبوحانه و ابلهانه ی رژیم متوسل می شود. می گویم خانم! صدها دوربین و موبایل وسط خیابان تصویر می گیرند. هر کدام این فیلم ها می توانست به یک قتل عمد نظیر قتل ندا ختم شود. پس تمامی آنها مزدور بالقوه ی خارجی بوده اند و بدشانسی آورده اند که کسی جلوی موبایلشان تیر نخورده و نمرده است؟ آیا اعمال شنیع بسیجی ها و لباس شخصی ها و چاقوکش ها و چماق به دست ها که اتفاقن در یک موبایل، شکل و قیافه و حرکتشان ثبت شده، از قبل و طبق نقشه ی خارجی ها بوده است؟ تمامی دوربین ها و تلفن ها را آمریکا و اروپا به خیابان ها آورده بودند تا نشان بدهند آن ابله از سر پشت بام، به وسط مردم شلیک می کند؟ اگر شما اتفاقن در محلی بودید و تلفن دستی تان از رفتار دژخیمی در وسط خیابان عکس گرفته بود، قبول می کردید که از خارجی ها پول گرفته اید؟ فکر نمی کنید رژیم می خواهد باور همه را به این همه عکس و فیلم که از کثافتکاری هایش در سراسر دنیا پخش شده، بدزدد و امثال شما را به هر چیزی که علیه آن نظام ضد انسانی ست، بی باور و مردد کند؟ هیچ فکر کرده اید از صدها فیلم و عکس که برداشته شد، این یکی به دلیل هولناک بودن اتفاقی که ثبت کرده بود، نظر همه را گرفت، و بقیه ی عکس ها و فیلم ها چون اتفاق غیر مترقبه ای را نشان نمی دادند، فراموش شدند، یا اصلن دیده نشدند؟ 
رژیم باور دارد که بزرگی ابعاد تقلب و دروغ و گستردگی جنایات، برای مردم غیر قابل باور است. البته اشتباه هم نمی کند. وقتی ولی وقیح می پرسد؛ آخر چطور می شود یازده میلیون رای تقلب کرد، در اصل دارد با باور من و شما بازی می کند. حالا که همه تقلب را فهمیده اند، رژیم دارد باور خودش را با این سوال، در ذهن مردم می کارد. این حساب باز کردن روی حماقت مردم است چرا که رژیم جز این باوری ندارد. خود آنها هم باور نمی کنند که سی سال توانسته باشند با دروغ و ریا و تزویر و حقه بازی بر سر قدرت بمانند. این را به حساب هوش و ذکاوت خودشان، و البته خریت مردم می گذارند. و پیوسته روی این برگ برنده سرمایه گذاری می کنند. حقه بازی های خودشان را به حساب هوش و ذکاوت می گذارند و ساده دلی مردم را به حساب حماقت. تمام امکاناتی هم که ممکن است هوش مردم و شناخت مردم را فاش کند، تخته می کنند. نه روزنامه، نه تله ویزیون، نه رادیو، نه اینترنت، نه موبایل، نه هیچ چیز اجازه ی فعالیت ندارد، تا هیچ کس از درک و شعور همسایه اش هم با خبر نشود. و در غیاب این بی خبری از همدیگر، این فکر را که "مردم نمی فهمند" تعمیم می دهند. به این شکل، مردم هوشمند را هم به کند ذهنی وادار می کنند.
وابسته کردن تمام مخالفین به جریان "خارجی" به این معناست که در این سی ساله همه چیز به بهترین وجهی پیش می رفته و گرانی و ورشکستگی و ویرانی و عقب افتادگی و فساد و رشوه خواری و هزار درد بی درمان دیگر، ناشی از اشتباه فهمی مردم است. کسی هم فرصت این سوال را ندارد که بپرسد رژیمی که قادر است آدم ها را در اقصا نقاط دنیا افشاء کند تا آنجا که بگوید؛ ما سند داریم که آمریکا می خواهد در ظهور امام زمان خرابکاری کند! چطور اجازه می دهد در همه ی زمینه های داخلی، حتی تجاوز شش بسیجی به یک زن در کنار خیابان، "دست های خارجی ها" در کار باشد؟ چطور خارجی ها می توانند در داخل بسیج "نفوذ" کنند و این همه فاجعه بار بیاورند؟ رژیمی که نمی تواند خشتک خودش را جمع کند، چطور مراقب همه ی دسیسه های خارجی ست؟ اصلن اگر رژیمی کارش درست است و به نفع مردم است، و مردم همه پشتیبان رژیم اند(جز عده ای مزدور!) چطور خارجی ها فرصت می یابند این مردم را علیه "دموکرات ترین رژیم دنیا" بشورانند؟ در این صورت یک رژیم "دموکرات" چه نیازی دارد بغل اسرائیل و اوباما و پوتین و چین و همه ی "دشمنان" دیگر بخوابد تا مگر او را به رسمیت بشناسند و بر سر مردم مسلط نگاه دارند؟
مسخره ترین بازی تازه این که این رژیم "دموکرات" سعی دارد سلطنت طلبان و مجاهدین را علت اصلی بحران تازه قلمداد کند. یعنی مردمی که دست به تظاهرات می زنند، یا طالب بازگشت سلطنت اند، یا فریب مجاهدین را خورده اند. و کسی هم فرصت این سوال را ندارد که اگر یک رژیم "دموکرات" بعد از سی سال بر سر قدرت بودن، و این همه ادعای "مردمی" کردن، باعث شده که مردم باز به یاد شاه و مجاهد بیافتند، ایراد از کجاست؟ از مردم؟ یعنی این مردم آنقدر درک ندارند که بدانند اگر سلطنت آن نبود که بود، ما دچار حکومت اسلامی نمی شدیم؟ انگار که این ملت جز شاه و شیخ، هیچ آلترناتیو دیگری ندارد مگر این که "خارجی"ها برایش دموکراسی و آزادی بیاورند!
با این همه نمی توان منکر این تجربه ی بزرگ شد که تا اینجا و در این مقطع از بحران اخیر، چند نکته برای خیلی ها روشن شده است؛ یکی این که افرادی چون خاتمی و موسوی و کروبی و اعضاء مشارکت و مجاهدین انقلاب اسلامی و... هم دیگر افراد شش ماه پیش نیستند! دیگر این که مطالبات مردم بسی فراتر از قد و قامت این آقایان "مخالفان درون نظام" پرواز می کند و کمتر کسی دیگر پروای "نظام" را دارد. امروز بسیاری خوب می دانند که از دیگ "جمهوری اسلامی" هم در مقابل "حکومت اسلامی" هیچ آشی پخته نمی شود. "مردمسالاری دینی" به یک جوک تبدیل شده است و از این قبیل تنقلات "روشنفکران مذهبی" که جمهوری اسلامی با دموکراسی منافات ندارد، و قانون اساسی جمهوری اسلامی به همین صورت که هست هم، قابل اجراست ووو ... خیلی از این نمونه حرف ها، تنها نتیجه اش سبز شدن یک لبخند تلخ، کنار لب های پژمرده ی مردم است. اگرچه اگر مردم این بار بنشینند، دوباره برخاستنشان در هر شرایط دیگر، سنگین تر و پر هزینه تر خواهد بود. می ترسم ناامیدانه حرف شش ماه پیش را تکرار کنم که؛ این بار بازگشتن مردم به خانه ها، یعنی ماندن دراز سایه ی شوم حکومت اسلامی بر سر ملت.
(1)- هنگام انتشار این مطلب، ساعتی قبل یا بعد از آن، آقای موسوی بیانیه ی 16 خود را منتشر کرده و حرف های جالبی هم زده است. من این بیانیه را امروز(دوشنبه) در اخبار دیدم.
 
[لينک ثابت] [ تعداد بازديد : ۴۵۷۴ ]